۱۱ شهریور ۱۳۸۹

دلم گرفته واسه خودم واسه تو
خوابیدن سخت شده که از ترس دور و ورت سر پا میخوابی
فحش هام تموم شده
همش جمله های خبری میگم تو خسته نشی,آخه از اول زود میزدی زیرش
من میترسم…شب از خواب پریدم دنبال بازوهای مردونت بودم
تو منو اهلی کردی!شازده کوچولو راست میگفت..من برای دیدنت صدای قلبم و میشنوم

۱۰ شهریور ۱۳۸۹

مامان,دستمه بگیر میخوام رو جدول راه برم!!

۱۰ شهریور ۱۳۸۹

حالا بذار دنیا هی بگه
پاهام،کمرم،دستام…
بازم دنیا میگه ولی درد دارم ، خسته ام
بیشتر از ماراتون دویدم تا بهت برسم،منتظرتم،میای؟!~

۸ شهریور ۱۳۸۹

دستام سرده خیلی سرده مثل تنم
شاید اینجوری شاید مثل روزای قبل،همه میگن دنیا تموم میشه،ولی تنگ میشه سیاه میشه تموم نمیشه
حالا هی رمز بذاریم که فقط من بدونم و تو~
شدم مثل این خاله پیرای چادر به سر که همش نصیحت میکنن
چرا دنیا دیگه تاب نداره؟دلم واسه دوست داشتنت رو تاب تنگ شده
خوب راست میگفتن:”آبتون نبود،نونتون نبود،چایی و قلیونتون نبود..”
دستم به تنت میخوره،بیدار میشی داد میزنی،یکی،دوتا،سه تا..”دنیا سیاه میشه”منم ساکت میشم چشمام رو میبندم نصیحت هم نمیکنم
نمیگم دنیا چجوری تنگ میشه سیاه میشه،نمیگم پریام مردن
حتی فکرهای خودمم نصیحت نمیکنم
تو خواب دنیا تنگ میشه من له میشم میمیرم تو گریه می کنی،نفهمیدم من له شدم تو چرا گریه میکنی؟

۷ شهریور ۱۳۸۹

یهو حس می کنی از همه چی متنفری
کاریم نمی شه واسش کرد

۶ شهریور ۱۳۸۹

“چه جهان عجیبی
اینجا هر کس شلیک می کند
خودش می میرد~”

۶ شهریور ۱۳۸۹

هنوز از سه شنبه ها بدم میاد~

۱ شهریور ۱۳۸۹

کاش بیدار بودی بدجور تن گرمتو می خوام~

۱ شهریور ۱۳۸۹

علی
اگه بری
اگه نمونم
معنی زندگی میره~

۱ شهریور ۱۳۸۹

من نگذشتم
خدا ازتون نگذره

    دربارۀ من
    آنتیگونه، دختر اُدیپ- از پاشاهانِ یونانِ باستان- بود... آنتیگونه‌ی زیبا، که در شاعرانگی و وقار زبان‌زدِ مردمِ کشور محبوبش بود نهایتاً به زندگی غم‌بارش، در تبعید خاتمه داد...
    پیوندها